ناله به هموطنان

افسوس که در دل اثر حب وطن نيست ...افسوس صد افسوس

فرياد کس در غم او همدم من نيست...افسوس صد افسوس

چون سرو چمن ذات بيقين علم و تمدن.آخر نظری کن

در باغ وطن هيچ ازين سرو سمن نيست...افسوس صد افسوس

تا  چند توان زيست به اديار فلاکت.ای ملت افغان

از دست جهالت به خدا جامه به تن نيست...افسوس صد افسوس

از بس که نفاق و زد خورد است.عزيزان در عالم اسلام

کفار گرفتار غم و رنج  ومحن نيست...افسوس صد افسوس

ايواب ترقی شده مسدود به بينيد. از دست جهالت

ای وا که مارا غم اين بسته شدن نيست...افسوس صد افسوس

زين بيش دوست تو مگو حرف وطن را.زيرا که درين ملک

يک آدم دانسته و يک اهل سخن نيست...افسوس صد افسوس

فرستنده ( بهاره )         

      

             

/ 25 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فریبا آتش

ادریس جان گرامی سلام، خورسندم که روز به روز وبلاگ تان رنگ و روغن زیبا تر میگیرد و هم سروده ی را که بهاره جان فرستاده زیباست . در قسمت سوال تان باید بگویم که شعر و صدا از من است. تشکر از شما و دقت تان . برای تان موفقیت های بی نظیر آرزو میبرم.

Rahela Yar

سلام دوست! ازحضور تان ممنونم. صحت وکامگارباشید.

zijme

سلام برادريس عزيز.ازاشنايی باشما خوشبختم.قبلا هم سراغ اين وبلاگ اومدم وازخوندن اشعارزيباي اون لذت بردم .اماتنها نکته ای که به ذهن من می رسه اينکه گاهی حس مي کنم هم اين شعری که رديف افسوس..... داره وهم اون شعری که قبلا جای اين بود تو بعضی جاها به لحاظ وزن دچار مشکل می شه به طور مثال در مصراع دوم اگه به جای کس؛کسی گفته شده بود اين مشکل حل مي شد.البته اينم ممکنه لهجه خاص شما که من با اون اشنايی ندارم باعث شده که اشعار به اين شکل باشن.ولی به هرصورت قشنگن.براتون ارزوی موفقيت روزافزون دارم.وبلاگ من هم تازه افتتاح شده بهم سر بزنيد.

پویا

دوست گرامی سلام ! خوش آمدید و ممنون محبت تان ، شاد زی !

monir sepas

ادريس گرامی سلام و عرض ادب. اميد سر حال وخرسند دنباله روی كاروان عمر باشی من به شما اين شكسته گی را تبريك ميگويم كاروان درك خوش خرام ات به سر منزل مقصود مير سدمن باری گفته بودم خود پرست حق پرست نيست چه ذات حق وحقیقت موفقیت آرزو میكنم از كابل زیبا وویران بنویس دلم برایش تنگ شده

ماندانا

سلام بر دوست عزيز و سرشار از احساس ناب و زيبا...ممنونم از لينکتون اميدوارم برسه روزيکه بتونم محبتتونو سپاس بگم...راستش من بلد نيستم لينک بذارم و تو اين دو سالی که وبلاگ داشتم تا حالا لينک کسی رو نذاشتم ...اما بهتون قول می دم هروقت آپديت کردين به دوستان و خواننده های وب خودم اطلاع بدم...ممنونم از حضور سبزتون در وبلاگ بارانيم ...واين شعر هم تقديم به صفای کلامتون...كاش چون پائيز بودم ... كاش چون پائيز بودم كاش چون پائيز خاموش و ملال انگيز بودم برگ های آرزوهايم يكايك زرد می شد آفتاب ديدگانم سرد می شد آسمان سينه ام پر درد می شد ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زد

ماندانا

اشگ هايم همچو باران دامنم را رنگ می زد وه ... چه زيبا بود اگر پائيز بودم وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم شاعری در چشم من می خواند ... شعری آسمانی در كنارم قلب عاشق شعله می زد در شرار آتش دردی نهانی نغمه من ... همچو آوای نسيم پر شكسته عطر غم می ريخت بر دل های خسته پيش رویم: چهره تلخ زمستان جوانی پشت سر: آشوب تابستان عشقی ناگهانی سينه ام: منزلگه اندوه و درد و بدگمانی كاش چون پائيز بودم ... كاش چون پائيز بودم ....موفق باشيدو سر بلند...بدرود..ارادتمند...ماندانا

Baharra

دوست عزيزم سلام! يک خواهش کوچک دارم اگر گاهی به سايت انديشه رفتی لطفآ برای بهروز صاحب تو و يا مانند کوچکی مثل من جان انتخاب نکنید. میدانی که داکتر صاحب بهروز استاد پوهنتون طب بودند و هم برادر بزرگ ما ( من و آريا جان) نيز ميباشد. در جمع ياران همدل احترام بهروز صاحب را بسيار داريم. اميد وارم دوست عزيزم ناراحت نشوند. زياده احترام

janaan

سلام . اميد وارم صحت مند باشيد . خدا نگهدار