فخــــــــــــــــــر عـــــــرفــــــــان دوســـــــــت

خانه |آرشیو | پست الکترونیک
 

 

یافتاح

 

حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی – رومی در دستگاه  بینش ابولمعانی بیدل رح:

 

اگر ما شناسنامه   ( آفاقی و انفسی) اخطاب قلمروهای شعر و ادب- عشق و عرفان و دانشهای گوناگون را تاریخی سیر نماییم، بخوبی در میابیم که عارف – شاعر و دانشمندی  وجود نخواهد  داشت که آثار پیشینه گان  را نخوانده باشد واز اندیشه  و شیوه و نحوه  بیان ایشان متاثر نشده باشد.

پس باین حساب ، ابولمعانی بیدل رح نیز به گواهی آثار از این امر ثابت  ، مستثنی نمیباشد.

آری با توجه و تکیه  به آثار دارایی او، چه نظم و چه نثر در اندیشه های  عرفانی – پرداخت و بیان شاعرانه  از اسلاف  خویش بهره ها برده است. و در حد قابلیت  و فاعلیت  خویش و با عبور از مرتبه  ( داشت ) بمرتبه ( وداشت) رسیده  و بیش از هزار سال گنجینه های عرفانی  ، اشعار ، شیوه  و اسلوب – طرز و سبک ها و مکتب های گونه گون از پیشینه گان  ، به بیدل رح میراث رسیده بود. چنانکه ابولمعانی ، توصیه  و ارشاد عموی خود را به قسمتی از آن معطوف میدارم.

....... اما بطریق ارشاد بیان میکنم...........به میمنت  بی ساخته گی های تاریخ تولدت

.........محیط آبروی  سیادت  ابولقاسم ترمذی قدس سره  بر شحات اشارات  ( فیض قدس)  خوانده است)) (1) باین معنی که سید ترمذی  در پرتو انوار اسما و صفات الهی ، استعداد و قابلیت  ذاتی بیدل رح را دریافته  بود که او در قلرو ( سرود و سخن) که لازمه  استکمال آن - کوشش – استقامت و ثبات قدم است، دراین  عرصه ، مرتبه والایی  نصیب ابولمعانی   میشود. چنانکه  بیدل اشارات ( مراز قلندر) را در این ارتباط  ، بدینگونه ، عبارت کرده است.

بعد ازاین باید  از امتحان درجه استعداد ، از مطالعه کلام سلف که حقایق را در آن لباس، عرض رنگینی های نا زنده گی است ، معانی را در ان کسوت ، دستگاه کمال بر ا زندگی غافل مباش ،،

(2) از اثر ارشادات ( مرزا قلندر) بیدل رح کمر همت بر میبندد ، آثار منظوم و منثور اسلاف از رودکی  تا شیدای همروز گار خود را بصورت دقیق مطالعه میکند و مطابق دستور (عمومی) خویش ، ابیات اشارات و نکات نقد الحال خود را متکی به ذوق وسیلقه  خویش در دفتر چه یی من نبشت و هر گاهی که حال و مجال میسر میگشت آن گزیده را حضوری به مرزا قلندر میخواند و نظر او را در مورد همان ابیات بگو ش جان  میشنید(2) پس ازاشارات  بالایی استنباط  میشود که بیدل رح مطالعه  آثار پیشینه   گان را لازمه شدن میداند،  به شرط آنکه از تقلید محض پرهیز شود. اظهار باید کرد که  نه تنها بیدل رح بلکه همه بزرگان تقلید بیجا را آفت بدی شمرده   اند که قوتهای بالقوه  را از ظهور بالفعل باز میدارد. چنانکه  در ابیات زیرین در این مورد بیدل رح فرموده است.

 

چه لافی بحرف کسـان خامــــه دار       حریری ز تحقیق خویـــــش هم برار

برون تاز از ظلمت و هـــم  خویش       بکن سیر در کوچـه فهـــــــم خویش

مرو همچو گوش از پی حرف کس       بدل ساعتی غوطــــه زن چون نفس

که شمعی ز تحقیــق روشــــن کنی       گــــــل معنی زیب دامــــــن کنـــــــی

چه تحقیق نور بسیـــــــــــط قــــدم      که جـــوشد  ز دل بــی غبار ظلــــــم     (3)

 

بدینگونه در سطور زیرین ابولمعانی درباره تقلید  بی مورد اشارات پر معانی یی دارد که توجه شما را به آن اشارات معطوف میدارم: آنچه از نسخ دل فهم کن اگر همه نقطه ایست، چون مردم ، طوفانش از جا نمیبرد و هرچه از خارج جمع نمایی هر چند دفتر هاست  در چشم گشودنی  چون مژه  برهم میخورد (4) حاصل سخن اینکه ابولمعانی بیدل رح با گواهی آثارش  در عرفان توحیدی  و پرداخت  و بیان شاعرانه  بمرتبه   اجتهاد  رسیده بود. چنانکه صلاح الدین   سلجوقی که از مشاهیر ابیات و فلسفه  شمرده  شده میشود در کتاب (نقدل بیدل) بیدل رح را  یکی ازشاعران عارفی میداند که در مکتب  ومشرب مولانا رح به  بلوغ  فکری رسیده است. او چند بار در کتاب (نقدل بیدل) از تاثیر پذیری  بیدل از مولانا  یاد کرده است  که قسمتی از آن یاد کرد ها را شاهد مثال نقل میکنم. (( مولوی که بیدل نیز  ارادت  بسیار به او دراد و در اندیشه های خود سخت از او متاثر است .... ولی ، انقلاب  اصلی و حقیقی  در مضمون و الفاظ  و در همه چیز از قلم وقتیکه  و روح بزرگ و جهنده و طوفانی  مولانا  بروی کار آمد که معنی قافله  سالار حقیقی این کار وان اوست  و دنباله بان  قافله بیدل است،  استاد سلجوقی  با صلاحیتی که او را بود درقسمت دیگر (نقلد بیدل)  نظر خود را در مورد مولانا   وبیدل چنین عبارت کرده  است... اما آن  ذوق و شوق  و آن حرارت و آن  نیرو  و شجاعت  که خداوند به مولانا  ارزانی کرده  بود نصیب همه کس نیست، ولی تنها بیدل بود که بنا کرده این چراغ  را بار دیگر به همان فتیله  و روغن  بیفزود)) .... .. بیدل  به نوبت خود  طوریکه  ما اورا میشناسیم خود را مقتدی و پیرو مولانا میشمارد و همان روح تصوف عمیقی مولانا  را با همان ریفاری که  مولانا  درشعر کار فرما شده بود تعقب میکند. به جرئت باید گفت که مبتکر اول دراین کار مولاناست، حتی پیشاهنگی و استادی ازآن  اوست و بیدل درین  راه   شاگرد  و خلف اوست. ولی شاگردی  که بنای استاد خود را  تکمیل و تزئین  نموده   و پیرایه   های زیبایی را بر برد و دوش پایه دار افزوده است. (4)

درین قسمت اظهار باید کرد که ابولمعانی  در کتاب (چهار عنصر) چهار مرتبه  از مولانا  با خلوص دل یاد کرده است که توجه شما را  به آن اشارات  و نکاتی  که  نمایشگر ارادت و شناخت  بیدل رح از مولاناست  معطوف میدارم : یکی از استادان بیدل در دستگاه عشق و عرفان ( شاه یکه آزاد) بوده است که بیدل اورا  درابیات زیرین چنین ستایش کرده است.  

 

عیان فهم رموز بــی نیـــــازی             حقیقت بین نیرنگ مجــــــــــازی

عروج معنی از طبعش بخاری              چراغ فطرت ازبرقش شـــــراری

تعلق دام نا گیرای صیــــــدش              پر افشانده پیش آهنــــــگ قیدش     (5)

 

این شاه اقلیم فقر و فنا درهمان ، هفته ای که ازجهان رنگ به بیرنگی  پیوستنند،  توصیه ای میکند و بیدل  آن را بدینگونه عبارت کرده است: از تعلیمات و صایای من ، مفید احوالست آنست  ، که چندی بدین ابیات تحقیق آیات ، تامل گماری ، و به فهم لطایفش جهدی ، بلیغ لازم تفکر شماری : امید  که معلم فضل حقیقی به درس معنی عرفانت افزاید و ابواب علوم بروی دانست مفتوح نماید.....

 

این تویی ظاهر که پنــــــــداری تویی     هست اندر توی تو از بی تویـــــــــــــی

او تو هست اما نه این تو که تن است     آن تویی که برتر از مــــــــا و من است

توی تو در دیگری آمــــــــــــد دفین   من غلام مرد خود بیــــــــــــــــــن چنین   (6)

 

ابولمعانی درگرمی وروشنی حضور بیساخت  حضرت شاه  در بحر بیکرانه  نور معنی ابیات مولانا با پا و پر دل حکمت اشنا ، چنان  شنا میکند که کارش بکمال حیرت و ستر اسرار حقیقت آن ابیات  میکشند. چنانکه  بیدل در مورد  نبشته است: الحاصل : ترحم آن  خضر وادی توفیق بندید  این عنایم ، طریق هدایت پیمود. توجه آن سروش عالم فضل ، بمژده  کرامتم درس نوازش فرمود:  بمواظبت  حضور معنی اش ، مشق حیرتی  بکمال رساندم  - وبمحافظت  اسرار حقیقتش ، ورق نفس بخاموشی گردانم)) (5) (6)(7)

همچنین  ابولمعانی  در مقدمه (محیط اعظم) از شاعران  پیش از خودیش چونان: سلک، طالب، صامت، شیدا، تسلیم ، کلیم و صائب نامبرده  و در ابیات زیرین  نیز از اقطاب این قلمرو چنین عبارت کرده است.

 

زجام مولوی  گر جرعه ات بخشنده دریابی         کزین میخانه بوی طبله عطـــــار میـــآیـــــد

از گل و سنبل به نظم و نثر سعــدی قانعـــم          این معانی  در گلستان  بیشتــــر دارد بهـار

بیدل کلام حافظ شد هـــــــــــادی خیالــــــــم          دارم امید  کاخر مقصـــود من بــــــرآیـــــــد

پیری ام بز هر سر موبست مضمون خمـی           بعد از این ترتیب دیوان هلالی میکنـــــــــم

دعوی آسان کرد بیدل نزد موزونـــــان هند          مصرع چندی بهم آوردن و صائب شـــــدن  (8)

 

 

  

ابولمعانی بیدل در نکات خویش از مولانا زیر عنوان حکایتی بدینگونه یاد کرده است:

 

شنیده ام ادب کرد مـــولای روم                خلف را ز اوضاع اهل رســـوم

که سرگرم ترتیب دستـــــار بود                 به بست و گشادش گرفتار بـود

بفرمود کای پور معنــــــی  نظر                به این شغل باطل مپیچ اینقـــدر

که یکبار من هم بحکم شــــباب                 فتادم بگرداب این پیچ وتـــــاب

حضر زین ادا رنج الفت گــرفت                 زمن مدتی ترک صحبت گـرفت

هنوز از خیالش خیالم پر اســت                 جبین از نم  انفعالم پر اســــــت   (9)

 

بطور حسن ختام با ابیات زیرین که نمایشگر شناخت بیدل را از مولاناست  کلام خود را بپایان میرسانم:

 

بزرگی ز  خلق جهان منـــــزوی              بخوابش نمودار شــــد مولـــــوی

نگاهی چو خورشید عالی نظـــر              لبی در تبسم چو فیض سحـــــــــر

خیال جسد محو انوار جـــــــــان              یقین باقی و رفته وهم از میـــــان

زجا جست بیننده رنـــــــگ حال              گشود از ادب قفل درج ســـــــوال

که ای در فن معنوی ذوفنـــــون             چسان دیدی احوال خلق بطــــون

چه صوتست در پرده این تار را              چه رنگست گلهای اســـــــرار را

چنین گفت دانای روشن جــواب               که عقبا چو دنیاست نقشی بر آب

نه آنجا کسی داشت از ماخبـــــر              نه اینجا کسی برد بــــوی اثــــــر

                             شریکی در ین بـــــــزم پیدا نشـــــد

                             کسی غیر ما واقف مــــــــــــــا نشد     (10)

 

 

 

سرچشمه ها

 

1-    چهار عنصر ، ابولمعانی بیدل  ص 35.

2-    همان کتاب ، عنصر دوم بیدل  ص  47.

3-    همان کتاب عنصر اول   بیدل   ص   36.

4-    نقد بیدل ، صلاح الدین سلجوقی ، چاپ کابل، سال 1343 ص

5-    چهار عنصر ، عنصر اول  بیدل  چاپ کابل ،سال 1344 ص

6-    همان کتاب عنصر دوم  بیدل  چاپ کابل  سال 1344 ص

7-    همان کتاب عنصر دوم بیدل چاپ کابل سال 1344 ص

8-    محیط اعظم  مقدمه بیدل  ، چاپ کابل ،سال 1342 ص 4.

9-    محیط اعظم مقدمه  بیدل  ،  چاپ کابل ،سال  1342ص 106.

   10 – محیط اعظم  مقدمه بیدل، چاپ کابل ، سال 1342 ص 211.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط محمد ادریس بقایی در ۱۳۸۸/۱/۱۱ و ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ | پيام هاي ديگران ()
Powered By PersianBlog - Designing & Supporting Tools By WebGozar