فخــــــــــــــــــر عـــــــرفــــــــان دوســـــــــت

خانه |آرشیو | پست الکترونیک
 

اين  زمان (بيدل) سراغ دل چه ميجويی زمـــــا؟

قطره خونی بود-چندين بار طوفان کرد و رفــــت 

شرح حال

 

مختصری در شرح احوال حضرت ابوامعانی مرزا عبدالقادر  بیدل رحمت الله علیه

 

مولانا ابولمعانی  عبدالقادر متخلص به بیدل ، شاعر، عارف و صوف نامدار نیمه دوم سده یازدهم و نیمه نخست سده دوازدهم به احتمال قریب به یقین به سال 1054 هجری در خواجه رواش، اهالی کابل، زاده شدو 79 سال بعد در هند در گذشته . بقول استاد سید محمد الحسینی، بیدل از قریه خواجه رواش که بنام محله جغتایی ها، یعنی اقوام بیدل، معروف است زاده شده و بعد از در گذر آن مرد صوفی در هند، بقایای او را بکابل آورده اند.

 

بیدل از یک عایله سلحشور و سرباز بدنیا آمده استو نیز لقب میرزایی  صبغه امیری و شاهزادگی دارد.عمش میرزا قلندر سپاهی دلیر و سلحشور بوده و ورزش را بشدت دوست داشته و هم بعرفان و تصوف میل طبیعی می پرورده . خالوی ،بیدل میرزا ظریف" عالم بزرگ بوده و بیدل شخصاً طوریکه میگویند مرد تنومندی بوده و شاید خیلی قوی و حتی که میگویند عصای آهنین او را که خویش . نوالس. نام گذاشته بوده  دو نیم سیر(وزن کابل) وزن داشته و خودش هم غذای زیاد صرف میکرد.

 

چیزیکه معلوم است بیدل بشدت دشمن مدیحه  سرایی بوده است. در ابتدای جوانی نزد اعظم شاه ماموریت داشته و میگویند روزی نزد شاه مذکور  ذکری از شاعری بیدل به میان  آمد بود و اعظم شاه آرزو کرده بود که اگر بیدل کدام مدیحه بسازد و حاضر کند. همین که این مژده را به بیدل آوردند، بیدل استعفا تقدیم نمود و از ماموریت برای ابد بر آمد. میگویند استعفا نامه خود را بشکل  یک رباعی با ینطور یک وضع متواضعانه و صوفیانه تقدیم کرده است.

 

از شاه خود آنچه این گدا می خواهد          جمعیت منصب رضــــا میخواهـــــد

تا همت فقر ننـگ خواهــش نکـــشد          سر حیلی لشکر دعا مــی خواهـــــد

سعادت حقیقی آنست که هم ذاتی باشد وهم موضوعی و بیدل از دولت عشق برین خود باین هر دو سعادت رسیده است . صوفی بیدل بختیار ترین مرد است که این قدر مواد و سمامان سعادت و خوشبختی نزد او مهیا است. زیرا او تنها کسی است که مجموعه سعادت های ذاتی و موضوعی را یکجا در خود جمع کرده است . در حالیکه ارسطو سعادت را موضوعی محض و فلاطون آن را ذاتی صرف می پنداشت. در حقیقت مبشر بزرگی بود به تطور در ادب و شعر ما ، هم در مکتب و هم در معانی و هم در الفاظ . گر چه که مبتکر اول این شیوه نیست، اشخاص اطار که پهلوان بسیار نیرومند و دلیران میدان . انقلاب حقیقی و اصلی در مضمون و در الفاظ و در همه چیز از قلم و قریحه و روح بزرگ و جهنده و طوفانی مولانا بروی کار آمد که معنی قافله سالار حقیقی این کاروان اوست . و دنباله بان قافله بیدل است. بیدل در صف اول شعرایی است که در جودت و تنقیه و سره گی الفاظ کامیابانه کوشیده است. بیدل در قلب و در روح و در افاده خود بزرگ بود که این بزرگی او در کلام او تظاهر میکند. مرد نابغه بود و روح معنی  ار در کالبد الفاظ می آورد وبه به نفس سحر انگیز خود بکلمات و جملات شکلی می داده که شایسته معنی باشد. بیدل می تواند دعوی کند که او از همه شعرا، بیشتر موجد و مبتکر بود هو آنقدر که او مهبط فیض معانی شده است دیگران این تصیبه را نیافته اند. و آنقدر که بیدل در جودت و نقاوت و سره بوده الفاظ  کوشیده و از کلمات نا هنجا دوری گزیده و آنقدر ابتکاراتی که در مجاز و استعاره کرده است و تراکیب زیبایی بوجود آورده است. هیچ کدام از شعرای منقدم و متاخر باین ترفیقات نرسیده است.

مبتکر اول این مولاناست  و حتی پیشاهنگی و استادی از آن اوست . که بیدل در ینراه  شاگرد و خلف واوست. ولی شاگردی که بنای استاد خود را تکمیل و تزیین نموده و پیرایه های زیبا ییرا بر برو و دوش آن پایه های پایدار افزوده است.

بیدل ، قوم را بطرف سعادت و محصوصاٌ آن سعادتی که از نظرها غایب است ولی محتاج الیه وضروری است دعوت میکند. مانند پروانه در گلزار مجتمع در پرواز استو در بین گل ها و ریاحین کمار وصل و پیوند ار میکند.کسانیکه به شعر و ادب پرداخته اند یکی از سه هدف پیش روی ایشان بوده است.1—دین و اخلاق که باید انرا هدف نهایی و حقیقی شعر و ادب قرار داد. 2—تجارت.3—خودنمایی.  که بیدل بلند ساختن سویه ادب و تعمیم عرفان که در قله برین دین و اخلاق و حتی فلسفه جای دارد. عمری را واقف این وظیفه نموده است.

 

بیدل را همه دوست دارند و همه دعوی دارند که اور امی فهمند. زیرا الفاظ  ان گزین و زرین و هم قشنگ است و در کلام ان انسجام و اهنگ و میوزیک است. بدرجه ایکه میوزیک ان بصورت مستقل میتواند جالب دقت شود. معنی بلند او فهم تند می خواهد. و سیر فکراش آسان نیست. مثل کوتل است دشواری دارد.

                               معنی بلــند من فـــــهم تـــــند میخواهـــــد

                         ســیر فکرم آسان نیست کوهم و کتل دارم

غزلیات بیدل  شور انگیز ترین غزلیات می باشد ساقی نامه او از بهترین آثار او بجاست . رباعیات بیدل رویهمرفته به سه هزار و هشصد ویک رباعی میرسد. رباعیات بیدل با همه رفعت و اتفاق خود باز هم بپایه  غزل او نمیرسد.زیرا بیدل شاعر غزل  است و اوج  برین اقبال خود را در غزل می یابد. چون رباعیات او از سطع غزلیات او پایین تر است گمان میرود که بدسته از مردم ارزوی ان پیداشده است که در رباعیات او مداخله کنند. و لکه تهمت بر دامان نزاهت صوفیانه او بزنند. ومعلوم میشود که این گونه رباعیات خارج مسلک او از خودش نیست مخصوصاً که در مضمون بباقی اشعار او نه همناهنگی داردو نه هم صبغه  بارزی از اسلوت بیدل در انها دیده میشود. بیدل بهمه جا بشدت بادب و اخلاق توصیه میکند و مردم را از بدگویی و عیب جویی منع مینماید که هیچ شاعر درین باره انقدر ها تصریحات مصرانه ندارد. و ممکن نیست که او با انقدر و عظ و اندرز باز خودش مرتب چنین مکاری شده باشد.( دلیل اورده شد که چرا برادران ایرانی ما زا بیدل نفرت دارند. چون انها دعوی میکنند که بیدل دریکی از ربا عی خود بدبین انها بود ه است) صوفی عموماٌ  خواه بیدل و خواه حافظ و خواه مولانا هیچ وقت به مذهب  کماری ندارند طوریکه  ایشان هفتاد و دو ملت را افسانه  میدانند. و حتی به دین نیز اگر اشاره بکنند ضمنی است و نمی خواهند به هیچ صورت از طریقه رندانه و ناموس می پرستانه صوفیانه  خود برایند. این طور مداخلات را مردم در همه جا نموده اند که بیدل و حافظ و مولانا نیز از دستبرد ایشان محفوظ نمانده اند.

 

دوستان عزیز در اینده در باره مکتب وحدت الودی هم چیزی به نشر میگذارم

|+| نوشته شده توسط محمد ادریس بقایی در ۱۳۸۳/۱٠/٧ و ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ | پيام هاي ديگران ()
Powered By PersianBlog - Designing & Supporting Tools By WebGozar